|
قبله هفتم وبلاگ شخصی عبدالرضا هلالی
|
آید انروز که خاک سر کویش باشم ترک جان کرده و آشفتهء رویش باشم ساغر روح فزا از کف لطفش گیرم غافل از هر دو جهان بستهء مویش باشم (( بی خیال آقای بی خیال بامزه تر از اینم برات سراغ دارم ... )) تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند تا که مردیم همه بیدار شدند قدر آئینه بدانید که هست نه در آن لحظه که افتاد و شکست ... [ چهارشنبه ٤ مهر ۱۳۸٦ ] [ ٤:۳٧ ب.ظ ] [ عبدالرضا هلالی ]
[ نظرات () ]
|