|
قبله هفتم وبلاگ شخصی عبدالرضا هلالی
|
بسمه الله الرحمن الرحیم روزی ملانصرالدین سوار براُلاقش با پسرش از سیری می گذشت . شخصی رسید اعتراض کرد که مُلا تو سوار بر مرکب و فرزندت پیاده می آید ..... ملا پیاده شد . فرزند و سوار بر اُلاق کرد ، سیری رو به همین منوال گذشتند شخص دیگر رسید اعتراض کرد که پسر تو بااین انرژی جوانی سوار بر مرکب و توپیر مرد کنار الاق .... هر دو سوار بر مرکب شدند سیری حرکت کردند شخص سوم رسید مُلا ! هر دو سوار بر الاق بدبخت این به دور از انسانیت هست این اُلاق چه گناهی کرده که باید متحمل وزن دو تو آدم بشه . هر دو پیاده شدند و کنار مرکب پیاده راه افتادند که از قضا شخصی از راه رسیدصدا زد این دو چقدر خرند که الاقی را اجیر کردند و هر دو پیاده الاق را به پی خودشان می کشند ..... ( پناه بر خدا از حرف مردم ) [ چهارشنبه ٤ مهر ۱۳۸٦ ] [ ٤:۳٢ ب.ظ ] [ عبدالرضا هلالی ]
[ نظرات () ]
|